ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

نقد و بررسی خانه دختر

کارگردان : شهرام شاه‌حسینی

نویسنده : پرویز شهبازی

بازیگران : حامد بهداد، رعنا آزادی‌ور، باران کوثری، پگاه آهنگرانی، بابک کریمی، رویا تیموریان، بهناز جعفری، محمدرضا هدایتی، نسیم ادبی، امیرعلی نبویان، پردیس احمدیه، نادر فلاح، مانی شاه‌حسینی، احمد یاوری، مهری آل‌آقا، فریماه ارباب، شایان یاوری، یاسمن ترابی، علی ناصری، میرمنصور کاظمی، امیر منصورفلاح، حنیف سلطانی، حمید نیری، سعیده رودبارکی، فوژان قبادیان، مونا مظلوم‌نژاد

خلاصه داستان : این فیلم داستان دو دختر دانشجوست که به دنبال کشف راز مرگ هم دانشگاهی خود، درست در روز پیش از مراسم عروسی‌اش هستند. در همین بین پدر دختر فوت شده قصد دارد خانه کوچکشان را زیر قیمت بفروشد تا زودتر از محله و نگاه سنگین مردمانش فرار کند.

پرویز شهبازی، شهرام شاه حسینی، مانند ترکیب آب و روغن هستند، حداقل در ظاهر این چنین به نظر می‌رسد. شهبازی کارگردان و نویسنده‌ای دغدغه‌مند که بارها و بارها مسائل جوانان و اجتماع را به تصویر کشیده است و یک اثر تاثیرگذار در کارنامه خود دارد و شهرام شاه حسینی، کارگردانی که با ساختن چند فیلم به شدت معمولی در سینما و چند سریال پر طرفدار در تلویزیون نام خود را به عنوان کارگردانی که سال‌های زیادی است در عرصه سینما و تلویزیون فعالیت دارد به مخاطبان شناسانده است، اما فکر و ذهن این دو در عمل فاصله زیادی با هم داشته است و همکاری آن‌ها در یک فیلم سینمایی شاید عجیب ترین نکته فیلم پیش از دانستن هر چیز دیگری باشد، شهبازی در مقام نویسنده و شاه حسینی در مقام کارگردان فیلم «خانه دختر» را به بینندگان عرضه کردند، فیلمی که سه سال پیش ساخته و در جشنواره فجر شرکت داده شد، اما اکران فیلم همانند حضورش در جشنواره فجر با حواشی زیادی همراه شد، اکرانی که به فاصله سه سال و با پذیرش اعمال چند ممیزی صورت گرفت، گرچه که فیلم برای حضور در جشنواره نیز دچار ممیزی شده بود، و با اعمال ممیزی اکران، این اتفاق برای «خانه دختر» حالتی مضاعف پیدا کرد، اما صحبت‌های زیادی در مورد مقدار حذف شده فیلم و اینکه آیا برای اکران هم بخش دیگری از فیلم حذف شده یا نه وجود داشت، به هر حال فیلم اکران شد و با توجه به اینکه بسیاری از مردم تا حدودی از موضوع فیلم خبر داشتند، از تماشای آن در سینما استقبال کردند، تا ببینند این فیلم پر سر و صدا با آن موضوع جنجالی چه حرفی برای گفتن دارد، موضوع فیلم، موضوعی است که شاید هوز هم در بخشی از جامعه بسیار پر رنگ باشد و بخش زیادی نیز به آن توجه نکنند، اما هر چه که هست، این موضوع وجود دارد و تاثیر خود را خواد گذاشت.

اساسا نام پرویز شهبازی با آن چیزی که در عمق جامعه و به خصوص زندگی جوانان می‌گذرد گره خورده است، و وقتی نام او به عنوان نویسنده فیلمی عنوان می‌شود، پس باید منتظر این بود که جنس فیلمنامه همان جنسی باشد که شهبازی بارها در فیلم‌هایش به تصویر کشیده است، مشکلی به وجود آمده و گره ای افکنده شده و همه درگیر این می‌شوند تا گره را باز کنند و یا راه فراری برای خود بیابند، اما موضوع «خانه دختر» کمی جسورانه تر از سایر نوشته‌های شهبازی است، او دست روی موضوعی گذاشته که شاید هیچ گاه در جریان اصلی سینمای ما به آن پرداخته نشده است، موضوعی که ریشه در برخی تعصبات دارد و شاید هنوز هم بعضی‌ها به آن اعتقاد داشته باشند و اجرایش کنند، این که دختری پیش از ازدواج مورد آزمایش قرار گیرد تا باکره بودنش تایید شود، برای یک جامعه شاید بسیار دردناک و برای این که فیلمی درباره آن ساخته شود، موضوعی بسیار جذاب است. موضوع بسیار جذاب است، اما نوع نگاه و پرداختن به آن نیز بسیار مهم است، صرف داشتن یک موضوع جذاب و بکر نمی‌توان اثری قابل قبول و تحسین برانگیز و مهم تر از این‌ها تاثیرگذار ساخت، بلکه باید پرداختی درست نیز در پی این موضوع مهم بیاید تا بتواند آنچنان که باید و شاید حرفش را در روح و جان و فکر مخاطب بنشاند، کاری که «خانه دختر» نمی‌تواند انجامش دهد، حتی اعتقاد دارم که ده دقیقه و حتی کمی بیشتر از آن نیز نمی‌تواند کمکی به «خانه دختر» بکند، شاید اصلاحیه‌ای که فیلم دچار آن شده ضربه‌ای به کل اثر وارد کرده باشد، اما بازگرداندن آن نیز با این شرایط کمکی به حل سوالات فراوان فیلم، مشکلات فیلمنامه‌ای آن و البته جزییاتی که نیمه کاره رها شده‌اند نمی‌کند، اما ذکر کردن این مورد نیز واجب است که اساسا فیلمی که با این حجم از اصلاح مواجه می‌شود، نباید اکران شود، در واقع صاحبان اثر باید از هویت و صلابت اثر خود دفاع کنند و جلوی اکران آن را بگیرند اما زمانی که اکران شد، یعنی آن‌ها پذیرفته‌اند که اثر دچار مشکلی نیست و مفهوم و منظور خود را می‌رساند، اتفاقی که هیچ گاه در«خانه دختر» نمی‌افتد، چه با ممیزی و چه بی ممیزی، و این تنها سردواندن مخاطب است، و هیاهوی اکران شدن فیلمی که مدت زیادی موفق به اکران نشده و حواشی زیادی را ایجاد کرده است، فیلمی که کمکی به مخاطب نمی‌کند و ایده جذاب و خوبش را نیز به راحتی از بین می‌برد.

«خانه دختر» شروعی جذاب دارد، فیلم پس از یک معرفی بسیار کوتاه و نقطه گذاری برای تلاقی‌ای که در ادامه از آن استفاده می‌کند، یک اتفاق بزرگ را رقم می‌زند و به بیننده شوکی وارد می‌کند، در همان ابتدا شخصیت سمیرا (رعنا آزادی ور) که بیننده هنوز او را ندیده است می‌میرد، همین اتفاق باعث می‌شود که طبق معمول این دست از فیلم‌ها بیننده متوجه شود که باید راز این مرگ تا پایان فیلم بازگو و گره از این راز افکنده شود، شروع فیلم به اندازه کافی خوب است تا بیننده را کنجکاو دیدن ادامه فیلم بکند، اما فیلمنامه به هیچ وجه نمی‌تواند جذابیتی را که در شروع به بیننده ارائه کرده ادامه دهد و آن قدر سر درگم و گیج می‌شود که هم اتفاق بزرگ فیلم را از دست می‌دهد و هم موضوع مهم‌تری را که بعدا مشخص می‌شود این اتفاق بزرگ در پی آن رخ داده است. پس از این حادثه، حضور دو دوست سمیرا یعنی بهار (باران کوثری) و پریسا (پگاه آهنگرانی) در فیلم کاملا پر رنگ حس می‌شود و بیننده به زودی متوجه می‌شود که این دو باید در گره گشایی این راز کمک به سزایی بکنند، فیلم آن‌ها را در مسیر اصلی قصه قرار می‌دهد و موقعیت‌هایی را به وجود می‌آورد که گویی این دو باید کاری بزرگ را رقم بزنند، اما تنها به تالار عروسی می‌روند تا با شک و شبهه خبر مرگ عروس را بدهند، به خانه پدری سمیرا می‌روند و بدون انجام دادن هیچ کار خاصی باز می‌گردند و در پاسخ داماد یعنی منصور (حامد بهداد) می‌گویند که سمیرا با کسی در ارتباط نبوده است، این تمام فعالیت مهمی است که آن ها انجام می‌دهند و تنها به داستان مرگ سمیرا شک می‌کنند، شکی که به یک جمله از سوی پریسا ختم می‌شود و حضور این دو هیچ کمکی به قصه و گره گشایی نمی‌کند، حال آنکه اگر گریه‎‌های شبانه آن‌ها و آن همه دست و پا زدن که بلافاصله تبدیل به حالتی متعادل می‌شود و شاید دیگر ردی از ناراحتی را هم نتوان در چهره آن‌ها دید را بتوان نادیده گرفت، دو شخصیت منفعلی که بود و نبودشان توفیری نمی‌کند، زیرا اعمال آن‌ها را هر کس دیگری هم می‌توانست انجام دهد،یا اگر کسی انجام نمی‌داد اتفاق خاصی هم نمی‌افتاد و در کل نیازی به این حضور پر رنگ در ابتدا و حذف ناگهانی از یک جایی به بعد دیده نمی‌شود، مانند شخصیت ستاره (پردیس احمدیه) خواهر کوچکتر سمیرا، که شاید حضورش در فیلم تنها برای نقطه تلاقی اتفاقات و البته صحنه پایانی فیلم در نظر گرفته شده است، او نیز در یک زمانی از فیلم بسیار پر رنگ می‌شود و البته این پر رنگی چه در ارتباط با شوهر خواهرش و چه در حضورش در قصه ادامه می‌یابد، اما اینکه کارکردش چیست را نمی‌توان متوجه شد،(در حالت کلی حضور شخصیت‌های فرعی در فیلم لازم و بسیار کاربردی نیز هست، اما به شرطی که هر کدام نقش مشخصی در درام و پیش برد قصه و البته کمک به شخصیت یا شخصیت‌های اصلی داشته باشند، موضوعی که به هیچ وجه در این فیلم تعریف نشده است) فیلم می‌خواهد کاشت‌هایی را انجام بدهد که در ادامه از آن‌ها برداشت کند، کاری که شهبازی در همه آثارش انجام می‌دهد، اما نه کاشت‌هایش خوب است و نه طبیعتا برداشت خوبی از آن‌ها انجام می‌شود، به عنوان مثال رابطه صمیمی منصور و ستاره هیچ کارکردی در فیلم ندارد، شاید در نسخه غیر ممیزی فیلم منصور دست به خطایی زده باشد، اما نه شخصیت او طوری ترسیم شده که این خطا را (در صورت وجود) بتوان پذیرفت و نه شخصیت ستاره این اجازه را می‌دهد، تنها تصویری مبهم از رابطه صمیمی و غیرعادی منصور و ستاره را می‌توان دید که نیمه کاره رها و نهایتا به حضور منصور در خانه نامزد سابقش و بودن در کنار ستاره منجر می‌شود که پدر ستاره (بابک کریمی) او را به دلیل اینکه نسبتی با هم ندارند از خانه بیرون می‌کند، تمام مسائلی که مطرح شدند، به همین اندازه گنگ هستند و زمان زیادی از فیلم را به خود اختصاص می‌دهند اما کارکردی برای پیش برد قصه ندارند، طوری که بیننده هنوز داستان شخصیت محوری قصه یعنی سمیرا که معمای ابتدای فیلم روی او بنا نهاده شد (البته که حذف نشده و معما پر قدرت در فیلم حضور دارد) را نمی‌داند و منتظر است که فیلم به اصل قضیه بپردازد، اما زمان زیادی را از دست می‌دهد و هیچ پیشرفتی صورت نمی‌گیرد، و نویسنده و کارگردان تمام دغدغه خود را در چند بار تکرار کردن کلمه‌ای خاص و البته حضور پدر سمیرا در پزشکی قانونی و پرسیدن این سوال از منصور که آیا به سمیرا دست زده یا نه ختم می‌کنند، و اینکه چرا پدر سمیرا اینقدر بی خیال است و قصد فروش خانه را دارد، نمی‌خواهد مراسمی برای او بگیرد و می‌تواند راحت با این مساله کنار بیاید را نمی‌توان متوجه شد، در واقع تمام این‌ها حواشی بدون سودی هستند که زمان فیلم را هدر می‌دهند، نه شخصیت پردازی درستی در این کشمکش‌ها صورت می‌گیرد و نه گره‌ای باز می‌شود، و با روندی که قصه فیلم دارد تنها گره‌ها و سوالات بیششتر می‌شوند، به عنوان مثال، ای میلی که به بهار از جانب سمیرا ارسال می‌شود و یا پیامی که ستاره برای بهار از گوشی موبایل سمیرا می‌فرستد، چه کارکردی دارند، چرا ستاره باید آن‌ها را اذیت کند و یا سوالات را بیشتر کند، این اتفاق تنها حضور ستاره را پررنگ تر جلوه می‌دهد، حضوری که نه تنها مثبت نیست بلکه کاملا داستان را به حاشیه می‌برد، و همانطور که دلایل این کارهای ستاره مشخص نیست، دلیل نریشن گفتن ناگهانی ستاره نیز مشخص نمی‌شود، او برای چه کسی از ویژگی‌های پدر می‌گوید، از خصومت پدر و منصور حرف می‌زند، اصلا چرا کسی که تا آن لحظه راوی قصه نبوده، برای ثانیه‌هایی راوی قصه می‌شود، و اصلا چرا فیلمی که تا آن لحظه راوی نداشته برای لحظاتی یک راوی را با خود همراه می‌کند. طبیعتا نویسنده و کارگردان هم نتوانسته‌اند به چیزی که در سر می‌پرورانده‌اند حتی نزدیک شوند(مگر اینکه همینقدر خام فکر کرده باشند)

داستان تا جایی پیش می‌رود (البته که پیش نمی‌رود) که فیلم به طور ناگهانی فلش بکی از درون خود می‌خورد (فلش بکی که اشتباه نیست، اما غیر اصولی است، قوت ندارد، منطق ندارد، چون از زاویه نگاه و یا فکر شخص خاصی اتفاق نیفتاده است و به دلخواه خود فیلم بوده) و مشغول گره گشایی می‌شود، بیننده می‌تواند برای دقایقی شخصیت محوری قصه یعنی سمیرا را ببیند، و با او همراه شود، دراین راه دیالوگ‌هایی بین او و منصور برقرار ‌شود که احساسات بیننده را برانگیخته کند، و البته در حالتی سطحی هشدارهایی در مورد موضوع جنجالی فیلم که کاملا به حال خود رها شده و گره اصلی قصه به دلیل این موضوع افکنده شده است را بدهد، کاری که خوب انجام نمی‌شود و در ادامه حالتی بدتر نیز به خود می‌گیرد، روز پیش از عروسی خانواده منصور عروسشان را برای آزمایش باکرگی به مطبی می‌برند که در پی این اتفاق، اتفاق بزرگتر فیلم رخ می‌دهد، نه پذیرفتن این موضوع از جانب سمیرا قابل قبول است و نه از جانب مخاطب، البته که پیش از آن نیز نمی‌توان پذیرفت پدر ظاهرا متعصب سمیرا و البته خانواده ظاهرا متعصب تر منصور راضی به این بوده باشند که منصور و سمیرا بدون این که با یکدیگر محرم باشند، تصمیم به ازدواج بگیرند و بساط عروسی را برپا کنند و در شب عروسی به یکدیگر محرم شوند، هر چه قدر هم که عمر این رابطه را کم در نظر بگیریم (البته نشانه‌ای بر این موضوع وجود ندارد)، با نشانه‌های درون فیلم نمی‌توانیم منطق این قضیه را بپذیریم، و دقیقا در این فلش بک دلخواه که با هدف گره گشایی صورت می‌گیرد، فیلم به طور کلی از هم پاشیده می‌شود و مخاطبش را از دست می‌دهد، مخاطبی که تا آن لحظه به امید گره گشایی منتظر مانده، تنها می‌تواند دلیلی را ببیند که به مرگ سمیرا منتهی شده، مرگی که مانند تمام دیگر عناصر فیلم گنگ و مبهم رخ می‌دهد، و نمی‌توان دلیلش را متوجه شد، البته این موضوع جذاب است، اما زمانی که مورد بررسی قرار گیرد و پس از تلاش‌های فراوان به نتیجه نرسد و یا به نتیجه برسد، زیرا ندانستن شکل مرگ سمیرا از سوی بیننده به هیچ وجه موضوعیتی ندارد و نمی‌تواند کمکی به اصل موضوع کند، پایان بندی فیلم و تمرکز روی شخصیت ستاره و اینکه او قربانی بعدی خواهد بود و با آبرویش بازی خواهد شد، پایانی است که مفهومش را می‌رساند، اما باز هم حاشیه‌ای است برای اصل موضوع، و مانند تمام حواشی دیگر تنها فیلم را از رساندن اصل منظورش و پرداختن به مضمون مهمش دور می‌کند.

فیلمی که شخصیت‌های زیادی را وارد می‌کند و به آن‌ها نقش پررنگی می‌دهد و سپس به طور ناگهانی حذفشان می‌کند، برای این نقش‌های پررنگ تعریفی قائل نمی‌شود، پرش‌هایی بی دلیل دارد و از اصل موضوع و گره ابتدای فیلم که باید باز شود دوری می‌کند، تمام هدفش را روی این می‌گذارد که تنها و تنها بگوید ما در حال پرداختن به موضوعی مهم هستیم، بدون آنکه پرداختی صورت بگیرد و موضوع مطرح شود، مشکلاتی که در پی مطرح شدن این موضوع به وجود می‌آیند نمایش داده شده و آگاهی‌هایی بدهد و تاثیر بگذارد، قطعا فیلم خوبی نیست، زیرا وظیفه اصلی درام ایجاد کشمکش است، افکندن گره به هر شکلی که در فیلم به طور اصولی می‌گنجد، و سپس باز کردن گره و یا دادن نشانه و اطلاعاتی است که بتوان به نتیجه ای منطقی برای اتفاقات رخ داده رسید، اما متاسفانه «خانه دختر» هیچ یک از این کارها را نمی‌تواند انجام دهد، در حالی که نویسنده و کارگردان با دقتی مضاعف و سرمایه گذاری بیشتر روی موضوع اصلی و پرهیز از پرداختن به حواشی، می‌توانستند یکی از آثار ماندگار سینما را بسازند، اثری که پتانسیل این اتفاق را دارد، اما برای به کار گرفتن این پتانسیل ناتوان است.

omidsalehi

«خانه دختر» نمونه بارز فیلمی است که مضمون مهم و جذابش به راحتی نابود می‌شود، آن هم به دلیل درست نبودن فیلمنامه‌اش، پذیرفتن ممیزی‌ها و البته بدتر از آن پذیرفتن اکران با ممیزی‌هایی که به عقیده دست اندرکاران فیلم به بدنه آن ضربه زده و فیلم را از رساندن منظورش دور کرده است، اما با توجه به چیزهایی که از چشمان و اذهان ما می‌گذرد، مشکلات فیلم با بازگشتن زمان اصلاحی نیز حل نمی‌شوند، شاید اگر «خانه دختر» دچار ممیزی نمی‌شد، تنها به یک یا دو سوال به وجود آمده در فیلم پاسخ می‌داد و کمی به اصل موضوع پرداخته می‌شد، اما شخصیت پردازی بد، گنگ بودن روابط و اتفاقات، مشخص نبودن دغدغه اصلی فیلم و مسائلی از این دست خانه دختر را تبدیل به فیلمی کرده است که تنها و تنها در چند صحنه کارگردانی خوبی را ارائه می‌کند، بازی‌های خوبی از بازیگران می‌گیرد و به همین که فیلمی است با موضوعی جنجالی (موضوعی که به هیچ وجه به آن پرداخته نشده است) منتهی می‌شود، اما هیچگاه نمی‌تواند تاثیرگذار باشد، حرفش را بزند، آگاهی بدهد و یا بر حذر دارد، تنها می‌گوید هنوز چنین چیزی در جامعه وجود دارد، و حتی می‌تواند در کلان شهر رخ بدهد، فرقی نمی‌کند، البته این مفهوم را نیز بیننده باید با ادراک و فکر خود بگیرد وشاید تنها موضوع مشخصی که بتوان از فیلم برداشت کرد همین است، و نه تنها در این باره صحبتی نمی‌کند، بلکه با رفتن به حاشیه و پرداختن به شخصیت‌ها و اتفاقات غیر ضروری کاملا خود را از مضمونش دور می‌کند.

در پایان، این که چرا این فیلم دچار ممیزی شده، خود سوال بزرگی است، و این که چرا صاحبان اثر با علم به از بین رفتن اصل فیلم راضی به اکران آن شده‌اند سوال دیگری است ( البته که گفته شد مشکلات فیلم فراتر از این‌هاست) و این که چرا کسانی اینقدر راحت می‌توانند موضوعات تاثیرگذار و جذاب را به نابودی بکشانند خود جای بحث دارد

مضمون «خانه دختر» بسیار مهم است، اما فیلم به هیچ وجه فیلم خوبی در رساندن منظورش نیست، اما سینما آن قدر گسترده است که کسانی با زبان و بیان بهتر به این موضوع و نمایش مضراتش در جامعه بپردازند.

منتقد: عباس نصراللهی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *