ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

نقد و بررسی فیلم ایتالیا ایتالیا

کارگردان : کاوه صباغ زاده

نویسندگان : کاوه صباغ زاده

بازیگران : حامد کمیلی، سارا بهرامی، فرید سجادی حسینی، رضا سخایی، همایون ارشادی، جهانگیر میرشکاری، ناصر سجادی حسینی، دانش اقباشاوی، فائزه علوی، آنامهر اخلاقی، آرش مرشد، علی ملاقلی پور، حسن زاهدی، محمدعلی جناب  درنا مدنی، سپیده راستی فر، آیدا اورنگ خدیوی، پریناز کنگاوری، ناصر مقدس، مهدی فهیمی

خلاصه داستان : برفا و نادر با هم آشنا شده و ازدواج می کنند، اما کم کم مراحل بحرانی زندگی آنها سر میرسد..

 

فیلم اول کاوه صباغ زاده در جشنواره با واکنش‌های مثبتی روبه‌رو شد. به نظر می‌رسد این میزان توجه و تحسین در رابطه با چنین فیلمی بیشتر در یک فضای قیاسی قابل‌درک است. تماشای تعداد زیادی از فیلم‌هایی که به شکلی نامطلوب موضوعات تلخ را محور خود قرار داده‌اند و مواجهه با موقعیت‌های داستانی کسالت‌بار باعث می‌شود ظاهر شوخ‌وشنگ فیلمی چون «ایتالیا ایتالیا» تأثیری متفاوت و شاید غیرواقعی در ذهن مخاطب ایجاد کند. اما اگر این فضا را از پیرامون فیلم جدا کنیم و به شکل مستقل خود فیلم و توانایی‌هایش را مورد ارزیابی قرار بدهیم نتیجه متفاوت خواهد بود. «ایتالیا ایتالیا» به روایت یک داستان عاشقانه می‌پردازد. داستانی که از آشنایی نادر (حامد کمیلی) و برفا (سارا بهرامی) در جریان تولید یک فیلم سینمایی آغاز می‌شود و در ادامه بحران‌هایی که بر زندگی این دو تأثیر می‌گذارد را نمایش می‌دهد تا به سرنوشت رابطه برسد. در حاشیهٔ این محور اصلی، شاخ و برگ‌هایی مانند عشق و علاقهٔ نادر به کشور ایتالیا و فرهنگ و تاریخ آن و همچنین مشکلات برفا در عرصهٔ فیلم‌سازی به میان کشیده می‌شوند.

مشکل اساسی فیلم در متن و ساختار داستان خودنمایی می‌کند. چنانکه از خلاصه داستان مشخص است با پی‌رنگی کاملاً آشنا و دارای پتانسیل تبدیل به کلیشه روبه‌رو هستیم. بنابراین انتظار می‌رود فضایی که داستان در آن شکل‌گرفته جزییات خاص خود را داشته باشد. جزییاتی که لحنی متفاوت و منحصربه‌فرد برای فیلم ایجاد کنند و آن را از روایت‌های مشابه پیشین متمایز سازند. با توجه به این نکته بخش‌های مربوط به شروع رابطه و ایجاد پیوند عاطفی بین نادر و برفا چیزی جز همان مؤلفه‌های کلیشه‌ای بارها دیده شده را یادآور نمی‌شوند. برفا به کل فاقد پیش‌زمینه شخصیتی وارد داستان می‌شود و اطلاعاتی که از زندگی نادر به مخاطب داده می‌شود هم توضیحی برای دل‌بستگی این دو به هم فراهم نمی‌کند. ضمن اینکه موقعیت‌های نمایش داده شده از شروع رابطه هم نکتهٔ هنرمندانه‌ای در خود ندارند. برفا در همان اولین دیدار به‌سادگی سوار موتور نادر می‌شود و همان شب شماره بین آن‌ها ردوبدل شده به بیرون رفتن‌های پی‌درپی و درنهایت عروسی منتهی می‌شود. در یکی از سکانس‌های مربوط به همین بخش از رابطه، نادر و برفا به یک کتاب‌فروشی می‌روند و متوجه علاقه مشترکشان به فیلم هامون می‌شوند. سکانس مشابهی از هامون را برای هم بازی می‌کنند و برخی دیالوگ‌ها را تکرار می‌کنند. چنین سکانسی با توجه به ارجاعات مستقیم و بی‌تعارفش چهره‌ای جذاب به فیلم می‌بخشد و احتمالن برخی از مخاطبین را به وجد می‌آورد اما علاقه مشترک به هامون واقعن چه نکتهٔ شخصیتی‌ای به ما می‌دهد؟ پناه بردن به ارجاعات این‌چنینی در بخش‌های مختلفی از فیلم به چشم می‌خورد که بیشتر از کارکرد جدی در توضیح شخصیت‌ها به جذابیت سطح داستان منجر شده است.

بیشتر مدت زمان فیلم صرف نمایش مرحله بحران در زندگی نادر و برفا شده است و مشکل جدی این بخش ضعف در پرداخت دلیل بحران است. برفا نسبت به نادر سرد می‌شود و به هیچ وجه حاضر نیست شب را با او در یک اتاق بخوابد. رفتاری‌های عصبی عجیبش در یک موقعیت باعث تنش می‌شود اما بلافاصله در موقعیت بعدی با رفتاری متفاوت از او مواجه می‌شویم. فیلم برای همهٔ این عصبیت‌ها و تنش‌های جدی تنها به توضیحی چندخطی کفایت می‌کند در این رابطه که آن‌ها نوزاد خود را از دست داده‌اند. چطور چنین اتفاقی باعث شده برفا از نادر دلسرد شود و این مسئله چندین ماه به طول انجامد؟ آیا نادر را مقصر از دست رفتن نوزاد می‌داند؟ چرا؟ به نظر می‌رسد در ادامه فیلم به کل این حادثه را فراموش می‌کند. به عبارتی فیلم با یک اشارهٔ خیلی کوتاه به بحران، زمینه را برای خود فراهم می‌بیند تا بیش از چهل دقیقه به نمایش عواقب آن بپردازد و از این نکته غافل است که نمی‌شود درک کرد مرگ نوزاد چطور به چنین عواقبی منجر شده است. این بخش که حکم ستون فقرات فیلم را دارد به دلیل عدم توازن در پرداخت با کمبودهای جدیِ منطقی روبه‌رو شده و قابل‌درک و همراهی نیست.

گذشته از مشکلات درونی در خطوط داستانی فیلم، شکل هم‌نشینی خرده داستان‌ها هیچ‌گونه پیوستگی و ارتباط کاربردی را نشان نمی‌دهد. برای مثال کل ماجرای عشق نادر به ایتالیا چگونه با خط اصلی داستان که یک رابطه عاشقانه است مرتبط می‌شود؟ می‌توان هر کشوری را جایگزین کرد یا اصلاً به کل این بخش را حذف کرد و باز هم خط داستانی اصلی سر جای خود باقی می‌ماند. علاقهٔ نادر به ایتالیا بیشتر از اینکه پی‌رنگی کامل کننده و کاربردی برای رابطهٔ عاشقانه فراهم کند مانند یک خط داستانی جدا مسیر خودش را می‌رود. مشکلات فیلم‌سازی برفا هم به همین شکل قابل تعریف است. چرا سینما و فیلم‌سازی؟ این دو پی‌رنگ شخصیتی هیچ پیوند محکمی با خط اصلی داستان برقرار نکرده‌اند. بنابراین متنی آشفته و بلاتکلیف را در فیلم شاهد هستیم که غیر از همان ارجاعات جذاب و چند شوخی بامزه دست آورد دیگری ندارد. اگر ایجاد یک فضای سرگرم کنندهٔ متوسط و غیر ماندگار را نکتهٔ مثبت فیلم در نظر بگیریم باید یک سارا بهرامی جذاب را هم به آن اضافه کنیم. بهرامی در لحظات خاص، مستقل از کلیت نقش توانسته بازی تأثیرگذاری را ارائه کند. فیلم بیش از این چیزی برای مخاطب نخواهد داشت.

 

منتقد: دانیال حسینی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *